تبليغاتX
دل نوشته های حمیدرضا بهاری
دل نوشته های حمیدرضا بهاری
شعرهای حمیدرضا بهاری
۱) من : سلام                      شما: علیک سلام!!!

۲) این روزها هم که بگذره دیگه شاید هیچ وقت فرصتی نشه که سر کلاش بشینم و درس گوش بدم...زندگی مثل برق و باد نمیگذره بلکه خیلی سریع تر از این حرفاس!!!! درسم دیگه داره تموم میشه

۳) یه مسابقه‌ هست که مردایی که ادعاشون می شه توش شرکت می کنن.

 - من ادعایی ندارم

 : ادعایی ندارم، خودش کم ادعایی نیست!

 (سریال روزی روزگاری/ امرالله احمدجو)

۴) خیلی دلم میخواست امسال هم میتونستم برم نمایشگاه کتاب و کلی کتاب واسه پایان نا...نه بابا بیخیال کلی کتاب شعر میخریدم اما نشد که بشه

۵)پسرخاله:
وقتي اومدي نفهميدم كي اومد
وقتي همه جا رو به هم ريختي و رفتي
فهميدم كي اومده

۶) اهنگ وبلاگ و نوشته های وبلاگ و تصاویر وبلاگ و کلا همه چی تو این وبلاگ به خدا قسم به پیر به پیغمبر خطاب به هیچ کس نیست ( عده ای مخاطب نما دچار توهم شدن و کامنت خصوصی گذاشتند و...)

۷) هميشه تنها چيزي كه باقي مي ماند

"جاي شكر" است.

۸) گاهی سکوت همان دروغ است اما شیک تر ، مودبانه تر و با مسئولیت کمتر...


۹) بی حسی هم برای خودش حس قشنگی است . . .

درست مثل بی مزه گی ساده ی آب . . .

که از خيلی مزه ها بهتـــــــره ! ! !

۱۰) خوب دیگه چرت و پرت گفتن دیگه بسه اینم یه شعر :

 

نماد عشق مردم باش بانو

همیشه با تبسم باش بانو

کتاب چشم هایت پر فروش است

به فکر چاپ دوم باش بانو

 

 


برچسب‌ها: رباعی, عاشقانه, بیجار گروس
ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391 توسط حمیدرضا بهاری

ندیدی ناله ها و گریه هایم

ندیدی غربت و غم در صدایم

عروسک ها کمی احساس دارند

عروسک هم نبودی تو برایم!

 

 شاید به زودی دوستان قدیمی رو زیارت کنم در حیاط کوچیک دانشکده ارتباطات


برچسب‌ها: شعر عاشقانه, حمیدرضا بهاری, غم, رباعی, دوبیتی
ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط حمیدرضا بهاری
 

 ۱) سلام رفقا...حال شما؟؟؟

۲) ميگن عيد اومده...خيلي ساده اما عميق
عيدتون مبارك...همين

۳) آنچه که زیبا نیست زندگی نیست ، روزگار است.......(شمس لنگرودی)

۴) من امسال دو تا جشن مي گيرم يكي پايان سال۹۰ يكي هم اغاز سال ۹۱

۵) زخم ها خوب می شوند اما خوب با مثل روز اول فرق دارد!!

۶) هشتم فروردين روز تولدمه...(انتهای پیام)

۷) عاشق روزاي آخر اسفندم اما از خود عيد و سيزده بدر به شدت متنفرم!!!

۸) امسال هم هيچ كامنتي حذف نميشه....در ضمن اين وبلاگ كماكان بدون مخاطب خاص و با افتخار به كارش ادامه ميده!!

۹) سكوت پاسخ من است به عشق هاي امروزي!!

۱۰) به تعدادی نیروی خودجوش جهت جمع آوری منابع پایان نامه نیازمندیم!!!

۱۱) نظر سنجی وبلاگ رو فراموش نکنید گناه داره!

۱۲) یه سلام و تبریک ویژه عید به دوستای مافوق عزیزم : علیرضا/ امیرحسن (صفر)/ ارش و احمد که الان سربازن/ ابوالفضل که دلم براش وحشتناک تنگ شده.../

۱۳)دوست عزیزی می گفت : توی خانه تکانی نه تنها اشیا گمشده پیدا میشن...بلکه خیلی از حس های گمشده و فراموش شده هم پیدا میشن!!

۱۴)تجریه های زندگی انسان ها متفاوت و اغلب ارتباط ناپذیرند،و این است دلیل تنهایی انسان... (ویرجینیا وولف)

 ۱۵) مردی که فقط یک روز زندگی کرده باشد میتواند بی هیچ رنجی صد سال در زندان بماند؛چون آنقدر خاطره خواهد داشت که کسل نشود...بیگانه-آلبر کامو

۱۶)دو شگفتی بزرگ جهان،اهرام مصر و مجسمه ابوالهول نیستند!آنها عبارتند از اینکه:
1)چرا بی شعورها به خودشان اجازه می دهند اینقدر نفرت انگیز رفتار کنند؟
2)چر از یادآوری این نکته اینقدر می رنجند؟
"سنت آراکولیوس"


۱۷) تو سال ۹۱ هم منتظر انتقادات و پیشنهادات سازنده و کوبنده ی دوستان هستم

 ۱۸) اگه یه کامیون داشتم حتما پشتش می نوشتم :

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند      طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم

 

۱۹ و۲۰ و... رو خودتون بنویسید

 

 

سالی بهتر از سال نود رو براتون آرزو می کنم

 

و حالا شعر :


عزیز و همدم رویایی من

دلیل این همه شیدایی من

همه در گیر و دار عید هستند

تو هم هفت سین بچین "تنهایی" من!

دو چشم نافذ و پر رمز و رازت

نگاه با صفا و عشوه بازت

چقدر سیر و سماق...؟کافی است دیگر!

چه سینی بهتر از سیمای نازت؟

 

 

 

هم عاشق آواز قناری هستم

هم عاشق این چشمه ی جاری هستم

عید آمده و نام مرا می پرسد

قربان شما منم "بهاری" هستم

 

تقدیم به خودم حمیدرضا بهاری 

 ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

 

محول حال و این احوال من کن

دلت را خانه امسال من کن

بیا عیدت مبارک نازنینم

خودت را عاشقانه مال من کن

٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

 

سال تمام شد

قصه ی گیسوی تو اما...

 

 

  


برچسب‌ها: تنهایی, عید نوروز, هفت سین, شعر نوروزی, بهار
ارسال در تاريخ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 توسط حمیدرضا بهاری

عزیز و دلبر و دردانه ی من

نگین خانه و کاشانه ی من

نترس از پیله های این زمانه

برو پرواز کن پروانه ی من!

 

ارسال در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط حمیدرضا بهاری
۱) سلام به بودن های همیشگی تون

۲) تمام مطالب این پست با احترام و افتخار تمام تقدیم به دوست مهربان و نجیبم....امیدوارم بتونم یه بار دیگه ببینمش...

۳) این بار کلی دلیل واسه دیر آپ کردن وبلاگم دارم از بیماری و کسالت گرفته تا امتحانات و....

۴) من همیشه قدر سلامتی رو میدونستم نمیدونم چرا کارم به بیمارستان و عمل کشید!!!!

۵)خسته ام

روزهای سنگینی داشته ام ولی نا امید نیستم

ولی زر نمی زنم

وظیفه آنها به باد دادن است

وظیفه من به باد نرفتن

آنها وظیفه شان را خوب انجام می دهند

پس من هم باید وظیفه ام را خوب انجام دهم

۶) زمستان امسال واسه خودش داره سبک جدیدی رو میسازه...نه سرمایی نه برفی.... احتمالا تقلبیه...جنس چینی همینه!!!!....معلوم نیست الان ادم برفی ها به چی فکر میکنن؟؟

۷)زندگی رو به روال است اگر بگذارند

عشق مخصوص وصال است اگر بگذارند!
(امیر نقی لو)

۸)برای لذت بردن کافیست اندکی احمق باشی... (ویلیام شکسپیر)

۹)"آنگاه که خستی شدی،آنگاه که از پای درآمدی.مهم نیست.باز هم مقاومت کن،باز هم بجنگ و شکست بخور.این بار شکست بهتری خواهی خورد!!! " 

 ساموئل بکت

 


و دوشعر از من بخورید و بیاشامید از آنچه که بر شما حلال شده 

شبیه تکه ای از ماه بوده

عزیز و عاشق و دلخواه بوده

حسود سایه ات هستم که عمری

تو را با جان و دل همراه بوده

 

دیدگاه مخاطبان سایت آنات در مورد این شعر را اینجا بخوانید

محکوم به حبس ابد است

پرنده ی عشقت

در قفسه ی سینه ام...

 

 شعر بهانه ای بود برای قدردانی  گوشه ای از لطف و مهربانی دوست عزیزم

ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط حمیدرضا بهاری

ای عشق برو کلاه بر سر بگذار

ای برف بیا گلوی غم را بفشار

برخیز و ببین که آخر پاییز است

یلدا تو بیا و جوجه ها را بشمار

ارسال در تاريخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 توسط حمیدرضا بهاری
اول اینکه سلام همشهری

دوم اینکه این پست رو برای زادگاه و سرزمین مادری ام بیجار گروس نوشته ام...دست همه همشهریان عزیزم که به این کلبه کوچک سر می زنند رو می بوسم... خوه ش هاتگن بان چه و

سوم اینکه جهانی شدن و جهان وطنی فکر کردن و حرکت به سوی پارادایم های مدرنیته زمانی باعث پیشرفت و ترقی می شود که خرده فرهنگ ها و ارزش های بومی خود را نیز حفظ کنیم. فرهنگ، زبان، اداب و رسوم و ارزش های بیجار گروس تنها با تلاش و عزم بیجاری هاست که میتواند به حیات خود ادامه دهد. همشهریان محترم شهر ما بیجار دارای زبان و فرهنگ منحصر به فردی است و برای حفظ ان تلاش و همتی جانانه لازم است...

چهارم اینکه

نخستین کتاب شعر و نقاشی کودکان به زبان کوردی گروسی... نوشته شاعر فرهیخته ی شهرمان جناب آقای علیرضا قاسمی فر منتشر شد. برای خواندن شعرهایی به زبان بیجاری از این شاعر اینجا کلیک کنید
 

 

له ناو مالی له بیجار

دانه ی زارو ناو هسار

دانیشتوی وازی دکرد

ئاو رای جویجگه گه ی دورد

جویجگه مریش  خوه ی ته نیا

چینه دکرد دگه ردیا.....

دوستانی که مایلند این کتاب رو تهیه کنند به کتاب فروشی های شهرمون و یا دکه های روزنامه فروشی مراجعه کنند.

 پنجم اینکه

اگر آن كرد گروسي به دست آرد دل ما را / به طاق ابرويش بخشم دل و جان و سر و پا را /فاضل گروسی/
 
ششم اینکه آماده همکاری با همه وبلاگ نویسان و شاعران بیجاری برای تبادل لینک هستم امیدوارم این پست از وبلاگ شروعی باشه برای فریاد زدن نام شهرمان بیجار گروس

 
ششم اینکه سه شعر که به تازگی برای بیجار سرودم:
 
 
فدای ناز چشمانت گروسی
سر و دست و دل و جانت گروسی
از این بالا چقدر دنیا قشنگ است
فدای بام ایرانت گروسی
 

 

 چه ناز و دلبری بیجار زیبا
عزیز و سروری بیجار زیبا
نترس از لندن و پاریس و میلان
تو چیز دیگری بیجار زیبا

بیجار شهری بر فراز ایران

 

 برایم یار و غمخواری عزیزم
همه خواب و تو بیداری عزیزم
قشنگ و ساده و پاک و نجیبی
 گمانم اهل بیجاری عزیزم

 
ارسال در تاريخ شنبه چهاردهم آبان 1390 توسط حمیدرضا بهاری

۱) خیلی وقت بود که میخواستم به روز کنم ولی مدام امروز و فردا میکردم که البته مشغله های ذهنی هم در ایجاد این تردید بی تاثیر نبودن . اصلا این آپ کردن ما واسه خودش داستانی شده که هیچ قاعده ای نداره...(تو این دوره زمونه کی حس و حال وبلاگ خوندن داره؟؟؟؟؟)
به هرحال نمی دونم از کجا شروع کنم و چی بگم فقط قبلش باید از همه ی دوستانی که به اینجا سر میزنن بابت تاخیر عذرخواهی کنم ، و امیدوارم از این به بعد بتونم بیشتر در خدمت دوستان باشم.

۲) یک سامورایی نوشت:


زنده موندن یه پشه به عرضش نیست، به مکیدن خون بقیه است.

۳) این روزها حس تنهایی بدی دارم یعنی تنهایی از نوع دلگیرش آخه بعضی وقتا آدم از تنهایی لذت میبره ولی این روزها نوع دیگش در من رسوب کرده هرچی نگاه می کنم می بینم حتی یک دوست هم دور و برم نیست لااقل چندتا فحش بهم بده...

۴) چند روز پیش داشتم کامنتای قدیمی وبلاگ رو میخوندم...خیلی جالب بود!به قول یکی از دوستان بعضیا دیگه وب نویسی نمیکنن. بعضی ها بزرگ شدن . خیلی ها عروس شدن ، داماد شدن . بعضی ها فوت کردن. بعضی ها خیلی مغرور شدن . بعضی ها گم شدن ! بعد متوجه شدم بعضی ها چقدر قدیمی ان!!!! با بعضی ها قطع رابطه شدم . با بعضی ها هم خیلی صمیمی تر شدم .

۵) این روزها عجیب دلم می خواهد خودم باشم
خودم نبودم
بودم؟


۶)"كسي كه بتواند خود را با واقعيات سازگار كند يك بي درد الدنگ است"
 
خداحافظ گاري كوپر، رومن گاري

۷)فعلا فقط یک دوبیتی:

پر از دشنام گردد در همان باغ

اسیر دام گردد در همان باغ

برای التیام درد شاخه

تبر اعدام گردد در همان باغ!

 

  

 نظر سنجي وبلاگ سمت چپ زير پيوندها

ارسال در تاريخ جمعه پانزدهم مهر 1390 توسط حمیدرضا بهاری
 اول اینکه سلام علیکم!!!

دوم اینکه سه دوبیتی از من در شماره جدید سایت آنات (سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان) رو میتونید اینجا بخونید...با تشکر از استاد حبیب نظاری 

سوم اینکه شاید حق با آن دیوانه ای باشد که فکر می کند جز خودش همه ی مردم دنیا دیوانه اند .

چهارم اینکه تابستون مثل برق و باد رفت...ما که نفهمیدیم چی شد!!!! و باز هم پاییز...فصلی که به سختی می توان دوستش داشت و دوست داشتنش کار من نیست!!!!

پنجم اینکه:
من دهل ام !
هزار قدم عقب تر برو !

ششم اینکه دوبیتی بخونید با طعم شاهنامه

 

میان جنگ و رزم و خون و ماتم

بگیری دست من را سفت و محکم

اساطیری شود عشق من و تو

تو تهمینه شوی من نیز رستم 

 

نظر سنجی وبلاگ رو فراموش نکنید(سمت چپ زیر پیوندها)

ارسال در تاريخ جمعه هجدهم شهریور 1390 توسط حمیدرضا بهاری



سلام دوستان
 

قشنگ و ناز و ماه و بی افاده

صمیمی و عزیز و پاک و ساده

عجب بانوی زیبا و زرنگی ست

خدا هم نمره اش را بیست داده

 

 شرکت در نظر سنجی وبلاگ رو فراموش نکنید(سمت چپ زیر پیوندها)


 

ارسال در تاريخ شنبه پانزدهم مرداد 1390 توسط حمیدرضا بهاری
 

این حق که انسان قادر باشد مخفی شود و در مورد این اقدامش مجبور نباشد برای کسی توضیح بدهد از حقوق اولیه انسانیت است !!!!

                                             از رمان " دیوانه وار " –نوشته  کریستین بوبن

 

ترشحات ذهن بیمارم را به تو تقدیم می کنم...دل نوشته های یک دیوانه شنیدنی است...

اگه دوس داشتین میتونین در نظر سنجی وبلاگ که زیر پیوندها(سمت چپ) درج شده شرکت کنید

 

سلام دوستان!

شرمنده دوستانی شدم که لطف کردن و به وب من سر زدن ولی هر بار همون شعر قبلی رو میدیدن!  
نباید انتظار داشت که با این همه تاخیر در به روز کردن وبلاگ آمار بازدید کننده ها مثل قبل باشه...!! اصلا نباید انتظار داشت همه چی مثل قبل باشه... اصلا مگه قبلا چه خبر بود؟؟؟

 

ازهمه دوستانی که گاهی ایمیلی،کامنتی و یا اس ام اسی یادی ازمن می کنن بی نهایت ممنونم و دست همشون رو می بوسم...البته تعدادی از دوستان نیز به شکل عجیبی ناپدید شدند که دست اونا رو هم...

بالاخره بعد از چند سال امسال تابستون میتونم بدون دغدغه کنکور و درس و... کاملا در اختیار خودم باشم!
البته تا 20تیر امتحان دارم!!!!!
پیشنهاد میکنم تو این روزا که هوا بس ناجوانمردانه گرم است شما هم با شعر ، فیلم ، آهنگ ، کتاب ،خواب ، بازی کامپیوتری ، ورزش و...دنیایی برای خودتون بسازید!!!


کتاب پیشنهادی: ُعقلانیت و آینده توسعه یافتگی در ایرانُ  نوشته دکتر محمود سریع القلم
آهنگ پیشنهادی: چراغا رو خاموش کن با صدای رضا صادقی

دو نکته بدون شرح بیشتر:

۱- تنها شادیم در زندگی این است که شخص دیگری نیستم!

۲- وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی پس خفه شو و بازی کن!

 

چایت را تلخ بخور

وقتی شیرین هم

اسطوره ای ست که می خواست با دو نفر بخوابد

(بخشی از شعر «شیرین» از سید مهدی موسوی)

 


و اما رباعی این پست:

صد حرف نگفته بر زبان می خواهد

معشوقه ی ناز و خوش بیان می خواهد

بعد از عمل دلم پزشکان گفتند:

عاشق شدنم کمی زمان می خواهد!

 

 

ارسال در تاريخ جمعه سوم تیر 1390 توسط حمیدرضا بهاری

دیوانه و بیمار شدم بعد ازتو

چون ریل ترک دار شدم بعد از تو

یک عمر به سوی تو دویدم اما

دهقان گرفتار شدم بعد از تو

 

 

۱) زندگی خیلی قشنگه به شرطی که بدونیم چطور باید ازش لذت ببریم مگه نه؟

۲)من دیگه هیچ قولی درمورد اینکه هرچند روز یه بار وبلاگمو آپ میکنم نمیدم مگه نه؟

۳)همه حرفا رو نمیشه گفت مگه نه؟

۴)این ترم ۱۴ واحد نفس گیر دارم...سخته ولی ممکنه مگه نه؟

۵) وبلاگت رو اعصابم راه میره ،اهنگ وبلاگتو عوض کن ،رنگ قالبت خسته کنندس ،

وبلاگتو هر هفته آپ کن ،چرا دیگه اهنگ و کتاب پیشنهاد نمیدی ، کامنت ها رو جواب بده و... اینا همش

انتقادات و پیشنهادات سازندس مگه نه؟

۶)همتون رو دوس دارم مگه نه؟

۷)مگه نه؟...

ارسال در تاريخ دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 توسط حمیدرضا بهاری

سلام!

خودمم باورم نمیشه اما بازم اومدم...

وقتی بدترین زمستون عمرت داره نفسای آخرشو میکشه مگه چاره ای جز شاد بودن داری؟؟

البته سال ۸۹ در کل سال بدی نبود...گرفتن مدرک کارشناسی و بلافاصله دانشجوی ارشد شدن و... تو سال۸۹ اتفاق افتاد!! اما سال ۸۹ سال جدایی از دوستان رویایی دانشگاه علامه هم بود که خیلی دوس دارم یه بار دیگه ببینمشون...شاید بعد از عید...!!


در مورد وبلاگ:
سال ۸۹ و اون پست جنجالی خردادماه باعث شد که یه بار دیگه وبلاگ نویسی رو (البته با سبکی متفاوت) شروع کنم...
چند نکته که ممکن تکراری باشه اما تو سال ۹۰ هم رعایت میشه:

۱) این وبلاگ خطاب به مخاطب خاصی نیست (با عرض پوزش از دوست عزیزی که با یه کامنت خصوصی از این جمله گله کرده بود) به قول استاد صفربیگی من شعر برای دل خود می گویم...
۲)هیچکدوم از افرادی رو که با اسم مستعار یا اسامی عجیب و غریب کامنت میذارن رو نمیشناسم!!!
۳)اینجا هیچ کامنتی حذف نمیشه مگه اینکه به شخص ثالثی توهین شده باشه...
۴)سرفرصت جواب تمام کامنت ها و جواب تمام دنیا رو میدم!!

سوال مهم) بعضی از دوستان و همکلاسی های سابق کامنت های این وبلاگ رو بیشتر از خودم چک میکنن که این مساله جای بسی.... دارد.
الف) خوشحالی   ب)تاسف   ج)تامل    د)همه گزینه ها صحیح است

۵)ما دونفر بودیم که با هم بزرگ شدیم و حالا حالا ها باهم خواهیم بود : من و غرور
۶)از تمامی شاعرانی که شعرامو نقد میکنن بی نهایت سپاسگزارم.


تولد

سال ۱۳۶۷
هشت روز پس از تحویل سال 
بیمارستان
گریه
اضطراب
پرستار
اشک شوق
مادر
و نوزادی که با موفقیت به روزگار تحویل داده شد...
 
  • هشتم فروردین امسال من برای بیست و سومین بار دور خورشید می چرخم (تا حالا به جز خورشید دور کس دیگه ای...)

 


و اما رباعی های بهاری

 

اخراج شدی، زیر بغلْ پرونده

انگار نداری سخنی با بنده

گرما و بهار و مرگ آدم برفی...

آقای زمستان به خدا شرمنده


 

از گرد و غبار و چرک ها بیزارم

بدجور نشسته بر در و دیوارم

آنقدر درون سینه ام غم بسته

یک سال فقط خانه تکانی دارم!


 

محول حال و این احوال من کن

دلت را خانه امسال من کن

بیا عیدت مبارک نازنینم

خودت را عاشقانه مال من کن

 

دوستان عزیزم عیدتان مبارک

ارسال در تاريخ چهارشنبه یازدهم اسفند 1389 توسط حمیدرضا بهاری

سلام...

من هنوز زنده ام و رباعی فکر می کنم...

 

در کوچه عاشقی دلی شیدا کن

یا اینکه بیا قفل دلم را وا کن

دربستر تنهایی خود منتظرم

ای عشق بیا در بغلم لالا کن!!

 

 

***

به زودی منتشر می شود

آنات

www.aanaat.com

 

نخستین سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان

با همکاری جمعی از بهترین های شعر کوتاه امروز ایران


رباعی-دوبیتی-خسروانی-سه گانی-هایکو-طرح.شعر کوتاه نیمایی و سپید-شعر کوتاه طنز(در تمام قالب های ذکر شده)-ترجمه شعر کوتاه جهان-شعر کوتاه اقوام ایرانی-بایاتی-سه خشتی-لیکو-موتو-اسا شعر-نقد و نظر-مقاله -مصاحبه-خبر -معرفي كتاب و....

 ارسال آثار:

aanaat1389@gmail.com

 

ارسال در تاريخ یکشنبه سوم بهمن 1389 توسط حمیدرضا بهاری
اول اینکه: سلام دوستان!

دوم اینکه: خوشحالم که بعد از چهارسال میتونم یکی دیگه از زمستان های بی رحم بام ایران (بیجار) رو تجربه کنم... اینجا برف یعنی زندگی

به قول جناب آقای عظیمی مهر:
من با برف به دنیا آمده ام

                 نافم را با قندیلهای یخ بریده اند

                             همیشه در من

                                     بادهای سرد می وزد

                 برف که بر مناره ها می نشیند

                             صدای موذن می لرزد...

سوم اینکه: یلدا رو به همه دوستان تبریک میگم!

چهارم اینکه:

 

پنجم اینکه: کتاب پیشنهادی: مجموعه ریاعی (کم کم کلمه میشوم ) از استاد جلیل صفربیگی
اهنگ پیشنهادی: دعوت (بیژن مرتضوی)

ششم اینکه: دوست عزیزی پرسیده بود به خاطر عاشقی شاعر شدین؟
باید بگم که:

 من شاعر

........ستم
نی؟
هس؟
دو؟
؟
؟
درضمن همه ادما شاعرن اما فقط بعضی ها شعر میگن!

و اما شعر:

 

ای عشق برو کلاه بر سر بگذار

ای برف بیا گلوی غم را بفشار

برخیز و ببین که آخر پاییز است

یلدا تو بیا و جوجه ها را بشمار


ارسال در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389 توسط حمیدرضا بهاری

سلام و پوزش از تأخیری که پیش امد فعلا حرفی نیست جز:

 

هرچند که من درد گران میگیرم

یک عالمه زخم از جهان میگیرم

هی اخم نکن گریه نکن دلبرکم

از عشق بگو دوباره جان میگیرم!

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه هفتم آذر 1389 توسط حمیدرضا بهاری

اول اینکه: سلام دوستان!

دوم اینکه: شنبه پانزدهم آبان برای انجام کارهای فارغ التحصیلی (که احتمالا چهار پنج روزی طول بکشه) میرم دانشکده. این شاید آخرین باری باشه که به دانشکده علوم ارتباطات علامه طباطبایی میرم
خودمم نمیدونم خوشحالم یا ناراحت اما تجدید دیدار با بعضی از دوستان (که کاش میشد اسمشونو روی قلبم خالکوبی کنم) جای خوشحالی داره!

سوم اینکه: از خانم شریعت رسولی (یکی از بزرگترین دوبیتی سرایان ایران) بی نهایت تشکر می کنم که دلسوزانه در سرودن رباعی و دوبیتی بهم کمک می کنند. برای آشنایی بیشتر با این استاد بزرگوار میتونید به این وبلاگ مراجعه کنید.

www.sh-rasooli.blogfa.com    

چهارم اینکه: تو این وبلاگ هیچ کامنتی تحت هیچ شرایطی حذف نمیشه. در ضمن به قول یکی از دوستان واسه یه وبلاگ نویس اصلا حس خوبی نیست که تعداد کامنت های خصوصی چند برابر کامنت های عادی باشه!

پنجم اینکه: حالا که دنیای واقعی به گند کشیده شده در حفظ و نگهداری دنیای مجازی کوشا باشیم و در نوشتن مطالب و کامنت و... برخی مسائل رو رعایت کنیم

ششم اینکه: کتاب پیشنهادی:چند روایت معتبر نوشته مصطفی مستور(از اون کتابایی که دوس دارین خوندنش سریع تموم بشه تا دوباره از اول یه دور دیگه بخونیدش)
آهنگ پیشنهادی: نوازش با صدای ابیEBI

هفتم اینکه: بدون شرح

 

هشتم اینکه: این روزا حس خوبی ندارم چون تقریبا دوساله که دارم خودم رو واسه کنکور ارشد رشته علوم سیاسی آماده می کنم اما هر روز خبرای عجیب و غریبی در مورد حذف چند رشته علوم انسانی مثل جامعه شناسی و علوم سیاسی به گوش میرسه که...

نهم اینکه: قرار بود این وبلاگ اول و پانزدهم هر ماه آپ بشه اما...اما...اما من به آدمایی مثل خودم هیچ وقت اعتماد نمیکنم!


سردرگم و خسته و کمی گمراه است

غم مثل همیشه با دلش همراه است

دیروز تمام خاطراتش را خواند

آه است تمام خاطراتش آه است!


آسمان ابریست

آفتابگردان اما روی عشقش می ماند!

 

ارسال در تاريخ سه شنبه چهارم آبان 1389 توسط حمیدرضا بهاری
 


سلام 

و دیگر هیچ...

اما نه دلتنگی همیشه هست!

 

فعلا فقط یک رباعی:

این مرد همیشه در غل و زنجیر است

او مثل همیشه از خودش دلگیر است

چسپانده به روی سر خود اسلحه را

او منتظر اصابت یک تیر است

 


ارسال در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مهر 1389 توسط حمیدرضا بهاری

دل بی رحم و پر زوری ندارند

همیشه حرف ناجوری ندارند

بیا گنجشک خوب و نازنینم

مترسکها که منظوری ندارند!


قلبشان چوبی است اما...

اما

عاشقی را خوب می دانند

مترسکها...

ارسال در تاريخ پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 توسط حمیدرضا بهاری
اول اینکه این روزها درگیر دوره آموزشی سربازی هستم (طرح کارت سبز سپاه) و از فرط خستگی به زور دارم دکمه های کیبورد رو فشار میدم و این پست جدید رو آپ می کنم!!!!!

دوم مطلبی بود که مدتها بود میخواستم بهتون بگم و اون اینکه مطالب این وبلاگ (شعر و...) خطاب به مخاطب خاصی نیست و به همه دوستان عزیزی که لطف می کنند و به وبلاگم سر می زنند تقدیم میشه!

سوم اینکه چند روز پیش شعر بلندی رو خوندم که بخش کوتاهی رو ازش براتون انتخاب کردم:

بعد از ظهرهای جمعه
در کسالت خاکستری باد
فکر میکنم
اگر خورشید روسری می پوشید چقدر شبیه تو می شد!

چهارم اینکه فاصله زیادی که بین آپ کردن ها پیش میاد رو بذارین به پای....(بی خیال بگذریم) 

پنجم اینکه سلام!!!!!!


تو به روزترین دختر جهانی

که چشمانت هر روز شعر جدیدی را آپ می کنند!


خودت را خوشگل و ماه و پری کن

بیا پیش دوچشمم دلبری کن

فقط من را ببین،سر را نچرخان

به آن آقا نگاهی سرسری کن

ارسال در تاريخ سه شنبه نوزدهم مرداد 1389 توسط حمیدرضا بهاری
اول)سلام به همه دوستان عزیز!

دوم) اگه زندگی سمج این روزها مجالی داد تصمیم گرفتم هر ماه دو بار وبلاگ رو آپ کنم
به قول صادق هدایت:
«همه از مرگ می ترسند من از زندگی سمج خودم!»

سوم) چند روز پیش یاد یکی از بچه های دانشکده و جمله معروفش افتادم که همیشه می گفت:«دوست داشتن یه فرایند بلند مدته!»

همیشه سر این جمله کلی با هم بحث میکردیم. حالا که دارم به اون روزا فکر میکنم می بینم اون دوست عزیز بد هم نمی گفت!

چهار) پیشنهاد می کنم آهنگ «سراب ردپای تو»داریوش رو حتما گیر بیارید و هر وقت احساس بی احساسی کردین گوش بدین!

پنج و شش و ...فعلا نداریم!!


و اما شعر:

ماه من!

ستاره ها را به روز تبعید کن

بگذار از عشق بگوییم

بدون چشمک غریبه ها!

 

 


میان سینه آشوب آفریده
مرا از تکه ای چوب آفریده
خدا با پارتی بازی چه زیبا
تو را از جنس مرغوب آفریده

ارسال در تاريخ شنبه دوم مرداد 1389 توسط حمیدرضا بهاری
بیا مجنون شویم
 
نسخه اش را بید پیچیده
 
عشقمان را نمی لرزاند هیچ بادی...
.
.
.
.
.
.
.
.
پر از درد و پر از خون میشوم باز
شبیه لاله گلگون میشوم باز
تو را می بینم و با لرز بانو
برایت بید مجنون میشوم باز
 
 
 
تابستان۸۸
 
 
 
 
ارسال در تاريخ دوشنبه چهاردهم تیر 1389 توسط حمیدرضا بهاری
قدم به روزهای آخر دانشجوییم گذاشتم. حرف خاصی برای گفتن ندارم فقط همین جا از همه دوستانم که شاید تا آخر عمرم نبینمشون خداحافظی می کنم. مطمئنم که بدجور دلم واسه بعضیاشون تنگ میشه!

اگه دوست داشتین این دوتا دوبیتی رو هم بخونید:

 

نگاهی خسته و پر ناز دارد

تمام خاطراتش راز دارد

چه ساده می رود او دوم تیر

به سوی شهر خود پرواز دارد

 

 

محبت را در این استان ندیدم

به جز مشتی غم ویران ندیدم

دوباره گشتم و گشتم ولی حیف

دلی عاشق در این تهران ندیدم!!

 

  

 از همه دوستانی که کامنت گذاشتن و یا خواهند گذاشت بسیار بسیار تشکر میکنم

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 توسط حمیدرضا بهاری

با عشق هوا را به تو تشبیه کنم
این بال رها را به تو تشبیه کنم

کافر شده ام چه ربط دارد به کسی

بگذار خدا را به تو تشبیه کنم

ارسال در تاريخ شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389 توسط حمیدرضا بهاری
زخم هایم را نمک زدی

و آش پشت پای شوری برایم پختی

کدبانوی عزیزم بوی غذای گرمت تا سردخانه پیچیده...

مرده شور شکمم را صابون می زند!!!!

 

ارسال در تاريخ جمعه سی ام بهمن 1388 توسط حمیدرضا بهاری

با عذر و بهانه های واهی رفتی

از کوچه چپ به اشتباهی رفتی

دریا و من وغروب را دور زدی

قلاب بریدی و چو ماهی رفتی

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 توسط حمیدرضا بهاری

 

از جواب نه و در به دری خسته شدم

از « تورو خدا یه وقت نری» خسته شدم

با من که نه با اون یکی میشینی

از اینکه تو خیلی خری خسته شدم!!!!

 

 

ارسال در تاريخ جمعه ششم آذر 1388 توسط حمیدرضا بهاری
۱)باز روی مشقم با خودکار قرمز خط کشیدی

ولی من...

هزار بار دیگر می نویسم دوستت دارم

این بار خوش خط تر از همیشه...

 

***

 

۲)آنقدر از چشمت افتاده ام

که خجالت میکشم بار دیگر عشق را با تو بگیرم

اما چاره ای نیست

این عشق را فقط تو ارائه میدهی

شاید روزی نمره گرفتم!!!

 

 

 

ارسال در تاريخ شنبه شانزدهم آبان 1388 توسط حمیدرضا بهاری

این روزهای وحشی که بروند

روزهای خوب تو را برایم کادو می آورند

من هم آن روزها برای کادویم

گل های وحشی خواهم چید.

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه سوم آبان 1388 توسط حمیدرضا بهاری

دانلود اهنگ

دانلود

دانلود رايگان

دانلود نرم افزار

دانلود فيلم

دانلود

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار